بیست و سه اردیبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی: یک سال گذشت!!!!

یک سال از شروع نوشتن من تو این وبلاگ می گذره و من امروز به جای وبلاگ طفلکی که خیلی خیلی مجازی یه و دهن نداره شمعهایی رو که رو کیک بود که برای تولدش پخته بودم فوت کردم. خلاصه جای شما خالی!
من این وبلاگ رو زمانی زدم یعنی درست کردم که زیاد حال روحی خوبی نداشتم و دلمم نمی خواست وبلاگی بزنم که به رشته ی درسی خودم مربوط باشه. بنابراین تصمیم گرفتم درباره ی همون چیزی بنویسم که وقتی بهش پناه می برم حال روحیم خیلی بهتر می شه: آشپزی.
خوب در شروع کار نمی دونستم باید چیکار کنم. هیچ کس منو تو دنیای مجازی نمی شناخت و منم هیچ کس رو نمی شناختم. برعکس الان که کلی دوست و آشنا دارم
. اولین کاری که کردم یه سرچ تو اینترنت بود و به اولین وبلاگ درست و حسابی که برخوردم وبلاگ عسل و شکر نوشته ی لاله جون بود که واقعا براش زحمت کشیده و می کشه. در شروع واقعا نمی دونستم چیکار کنم. فقط پشتم به این گرم بود که یه دوربین داریم که می تونم باهاش عکسهای با کیفیت بندازم. طبعا چون با کسی آشنایی نداشتم یه دستور غذای ساده گذاشتم با یه عکس ساده و حتی با کمی حس خجالت تو نثرم! می تونید با الان مقایسه کنیدش. اولین پست من خوراک قارچ بود که فقط یه نفر برام نظر گذاشت. خوب من خیلی سخت کوش و امیدوار نبودم و تلاش کردم تا از نوشتن ناامید نشم. البته توقع نداشتم که تو پست اولم سی هزار نفر بازدید کننده داشته باشم
ولی چه کنم ؟ حساسم دیگه!!!!
بعله این داستان گشایش وبلاگ من بود. بارها می خواستم درشو تخته کنم حالا یا روحیه ام بد بود.... یا کامنت های مزخرف می گرفتم ... یا خسته می شدم... یا هر چیز دیگه، اما صبوری کردم و حالا واقعا دوست دارم تا روزی که می شه و می تونم توش بنویسم.
بزرگترین حسن وبلاگ نویسی درباره ی آشپزی این بود که احساس زن بودن در من تقویت شد و یکسری ناامیدی ها و توسری ها که جامعه ی مردسالار به یه زن تحمیل می کنه برام به شکل دیگه ای دراومد یعنی نگاهم کمی تغییر کرد و تونستم با بعضی چیزها که ازلی و ابدی اند و قابل تغییر نیستند کنار بیام یا حداقل بتونم کمی بهشون بی توجه باشم.
حسن دیگه اش که از اولی هم یه کمی بزرگتره اینه که با یک عالمه زن دیگه مثل خودم با دغدغه های شبیه یا متفاوت آشنا شدم که حضور همه ی اونها یادم می نداخت که باید به خاطر زن بودن خودم و وجود این همه احساسات لطیف و عالی در نهادم از خدای مهربون تشکر کنم. و کردم!!!!!
از همه ی بانوان آشپزخونه که یادشونه بابت چی غذا می پزند و زندگی براشون به یک چرخه ی بیهوده ی تکرار تبدیل نشده که در اون آشپزی دیگه جایی نداره ممنونم که به اینجا می آن.
از همه ی بانوان آشپزخانه که آشپزی تسکینشون می ده و آرومشون می کنه و یادشون می ندازه که یه زن می تونه از هیچ همه چیز بیافرینه ممنونم که به اینجا می آن.
از همه ی بانوان آشپزخونه که با عشق ادویه ها رو از توی قفسه ها بر می دارن و توی غذا می ریزن تا با عشق سر سفره ای بذارن که از اون آدمایی که دورش نشستن توقع دارن این همه عشق و محبت رو درک کنند و بفهمند ممنونم که به اینجا می آن.
به همه ی دوستای گلم که تو اینترنت آموزش آشپزی می دن خسته نباشید می گم و خوشحالم بابت این که این همه دوست دارم که دوستشون دارم. ![]()
کیک تولد وبلاگم:

دستورش خیلی ساده است:
طبق این دستور که با اجازه ی لاله جون اینجا می ذارمش یه کیک اسفنجی درست کنید:
طبق این دستور که بازم با اجازه ی لاله جون اینجا می ذارمش خامه ی فرم گرفته درست کنید:
یا طبق این دستور که با اجازه ی نوشین جیگرطلام می ذارم اینجا خامه ی فرم گرفته درست کنید:
انتخاب با خودتونه! نتیجه در هر صورت خوبه.
کیک اسفنجی رو که خنک شده از وسط برش بدین. روی دو نیمه آب پرتقال شیرین شده یا شربت رقیق بدین و خامه ی فرم گرفته رو روش بمالید. دو تا نیمه رو رو هم بذارین و فشار بدین تا به هم بچسبن.
صد گرم شکلات تلخ و پنجاه گرم شکلات شیری رو با یه قاشق خامه و کمی کره به روش بن ماری آب کنید. بمالید روی کیک و روش رو با چند تا دونه توت فرنگی و پرتقال و خلال پسته بیارایید= آرایش نمایید= آرایش کنید!!!!!
بعد شمع بزنید و به یاد وبلاگتون که دهن نداره همراه همسری محترمتون فوت کنید و چون شمعهایی که زدین به کیک ازین شمع جادویی ها هستن و هر چی فوت می کنید خاموش نمی شن سرانجام همه ی شمع ها رو با هم فرو کنید توی یه کاسه آب بلکه خاموش شن و دست از سرتون بردارن. اینو می گن یکی از معضلات وبلاگ نویسی: خاموش نگشتن شمع تولد وبلاگ و دود نمودن آن تا حد خفگی نویسنده ی وبلاگ.
خوب دیگه بازم تولد وبلاگم رو به خودم و به شخص شخیص وبلاگم تبریک می گم و فعلا ما رو به خیر و شما رو به سلامت.

از همسر گلم ، عزیز دلم، مهربون ترین مرد روی کره ی زمین و بهترین انتخاب من برای زندگی مشترک بسیار بسیار ممنونم که صبوری می کنه تا من یه غذا رو بپزم و مثلا تزین کنم ، در حالی که گرسنه است.... وصبوری می کنه و اختراعات منو می خوره و همیشه تعریف می کنه!!!(که البته وظیفشه
) و صبوری می کنه تا من از غذاها عکس بندازم یا خودش این وظیفه رو به عهده می گیره.
دستپخت و عکس کیک تولد وبلاگ: آشپز مدرن






